تک شاخ

هنرمندی با روحیه ای لطییییییف!!!!
نویسنده : فاطمه حیدری - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٩
 

حدس می زنید این نقاشی ها اثر کدوم هنرمنده؟پیکاسو؟(که حتمآ خودتونم می دونید بعیدهنیشخند )میکل آنژ؟ داوینچی؟یا...

 این هنرمند دلش می خواست در آکادمی هنرهای زیبای وین ثبت نام کنه و نقاش معروفی بشه ولی از شانس بدش (و از شانس بد همه!!)نمی تونه یعنی آکادمی قبولش نمی کنه و به همین راحتی چیزهایی در تاریخ ثبت می شه که ممکن بود هرگز اتفاق نیفته و ما در این صورت احتمالآ آدولف هیتلر رو در کنار پیکاسو به عنوان یک نقاش می شناختیم نه یک جنایتکار جنگی!...اگه به آخرین تابلو دقت کنید می تونید امضای آدولف هیتلر را در پایین تابلو ببینید ...


 
comment نظرات ()
 
افق
نویسنده : فاطمه حیدری - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
 

در ساحل ایستاده ام و به کشتی بزرگی که با سپردن بادبان های سفید خود به نسیم صبحگاهی عازم اقیانوس آبی است,می نگرم.همان جا می ایستم و کشتی را آن قدر با نگاهم دنبال می کنم که در افق درست در نقطه ای که دریا و آسمان درهم می آمیزند,نا پدید می شود.

در این لحظه کسی در کنارم به سخن می آید و می گوید:"او دیگر رفت."

"کجا رفت؟"

از محدوده ی دید من رفت.فقط همین.

کوچک شدن تدریجی اندازه ی کشتی از دید من است نه در خود کشتی.

و درست در لحظه ای که صدایی در کنار من می گوید:"او دیگر رفت." ,چشمان دیگری هستند که آمدن او را انتظار می کشند و صداهایی هستند که با شادی فریاد بر می آورند که:"اوناهاش...داره می یاد!"

 

و این مرگ است.

                                                                      "از کتاب سوپ جوجه برای روح"


 
comment نظرات ()
 
کاریکاتور
نویسنده : فاطمه حیدری - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
 

 

این کاریکاتور ها رو وقتی داشتم تو هاردم گشت می زدم, پیدا کردم.حالا این که کپی رایتش مال کیه و اینا رو دیگه من نمی دونم.(احیانآ اگه یه وقت عکس شما بوده و یکی پخش کرده نیاین یقه منو بچسبین!چشمک)

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
نمایشگاه کتاب امسال,یک فاجعه ی ملی
نویسنده : فاطمه حیدری - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩
 

نمی دونم امسال وقت کردید نمایشگاه کتاب برید یا نه,ولی مطمئن باشید اگه نرفتید چیز خاصی رو از دست ندادید.تا همین چند سال پیش که نمایشگاه تو ولنجک توی اون نمایشگاه خدا بیامرز برگزار می شد,حسابی برای رفتن به نمایشگاه شوق و ذوق داشتم.البته نه این که اون جا ایرادی نداشت,داشت ولی اقلآ اونجا بازدید از نمایشگاه تا این حد زجر آور نبود.اما با لطف مسئولان عزیزی که نمایشگاه رو از ولنجک(به دلیلی که فقط خودشون می دونند) به مصلی منتقل کردند و برای یک Design مناسب یک عالمه فسفر سوزوندند و کلی وقت صرف کردند,رفتن به نمایشگاه در این سال های اخیر به نوعی شکنجه تبدیل شده و البته این گامی بزرگ برای ترویج فرهنگ کتاب خوانی و ایناست.

هرچند شاید برای ما ایرانی ها که توقعمون بالاست(!!) و اصولآ جلوتر از زمان و مکان حرکت می کنیم,این نمایشگاه بین المللی مطلوب نبوده,اما می تونیم مطمئن باشیم که توریست هایی که از کشورهای دیگه برای بازدید از این نمایشگاه بین المللی به ایران عزیز ما اومدند,نهایت لذت و استفاده رو بردند.به خصوص وقتی که به دلیل نبودن جای مناسب,لب جوب,روی جدول نشسته بودند و خستگی در می کردند و یا ناهار می خوردند.یا مثلآدر بیشتر قسمت های محوطه از روی زمین فرش شده با آشغال عبور می کردند و اگر هم برای تجدید انرژی نیم چه نگاهی به فضای سبز اونجا می انداختند,با دیدن زباله هایی که معلوم نبود چمن لا به لای زباله بود یا زباله لا به لای چمن,خیلی لذت می بردند.تازه تمام چیزهایی که تا اینجا گفتم مربوط به محوطه ی نمایشگاه می شد,توی سالن ها که به مراتب جالب تر و جذاب تر بود!

چند سری از کتاب ها رو مثل کتابهای خارجی رو توی خیمه های بزرگ به نمایش گذاشته بودند(!!)و احیانآ اگر اشتباهی پاتون رو توی یکی ازاین خیمه های بزرگ می گذاشتید احساس می کردید وارد سونا شدید با این فرق کوچولو که توی سونا احساس مطلوبی به آدم دست می ده اما اونجا به هیچ وجه.خلاصه بیشتر از چند ثانیه نمی تونستید دوام بیارید و یا باید خودتون رو یه جوری از اون خیمه ی بزرگ بیرون می انداختید یا همون جا بیهوش و احتمالآ دچار خفگی می شدید.ای کاش می تونستم بگم قسمت اصلی نمایشگاه که توی مصلی برگزار می شد وضعیت بهتری داشت.اگه امسال از این قسمت بازدید کرده باشید احتمالآ صحنه ی استفاده ی مردم از بروشور ها به عنوان بادبزن براتون خیلی آشناست و دیدید که چقدر دلشون از تهویه ی افتضاح اون جاپر بود.قیافه ی قرفه دار ها هم که صورتشون از شدت گرما سرخ و خیس عرق شده بود,واقعآ دیدنی بود.{پیشنهاد می کنم اگر سال دیگه نمایشگاه به همین وضع بود و شما خدای نکرده خواستید یه سر به نمایشگاه(خصوصآ به این قسمتش) بزنید,یک کپسول اکسیژن با خودتون ببرید وگرنه به مفهوم واقعی کلمه کمبود اکسیژن رو با تک تک سلول هاتون احساس می کنید.}و خدا نکنه یک وقت در سالن اصلی نمایشگاه گرسنه یا تشنه می شدید.در این صورت باید کوله باری می بستید و با تمام دوستان و آشنایان وداع می کردید(البته بدون موبایل چون موبایل در بیشتر قسمت های نمایشگاه اصلآ آنتن نمی داد!!ما استفاده از دود رو به عنوان جایگزین پیشنهاد می کنیم.)و عازم سفری دور و دراز برای یافتن آب وآذوقه می شدید.

راجع به نمای نمایشگاه و زیبا شناسی محیط و... بهتره سکوت کنم.خوشی زده زیر دلتون؟؟من می گم حتی زحمت جمع کردن آشغالا رو هم به خودشون نداده بودند ,اونوقت شما به فکر زیبایی نما و فضایین؟اصلآ معماری و زیبا سازی و اینا کیلو چنده بابا؟ملت می خواهند یه چیز بگیرند و برند پی کارشون,مگه بیکاریم وقت سر زیبا سازی و اینا بگذاریم؟؟!!

خلاصه من که زبونم از وصف این نمایشگاه عاجزه و حوصله ندارم تمام محاسنش رو بگم.این که نقشه اش چقدر هوشمندانه طراحی شده بود یا این که چقدر چیدمان غرفه ها و کتاب ها مناسب بودو...در کل می تونم بگم که این نمایشگاه بین المللی خیلی مایه ی افتخار ایران و ایرانی ها بودوامیدواریم که ایران عزیز ما همین جوری(دقیقآ همین جوری)همیشه افتخار آفرین باشد و هی پیشرفت کند و پیشرفت کند و بازهم پیشرفت کند.اگر هم نتونست,پس رفت کند.مهم این است که یک کاری بکند,حالا یا پیشرفت یا پس رفت,اونش دیگه خیلی مهم نیست.


 
comment نظرات ()
 
یادی از Teen's Blog!!
نویسنده : فاطمه حیدری - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩
 

یاد اون وبلاگ قدیمی ام که 4 سال پیش درست کرده بودم بخیر...ناراحت راستش دلم براش خیلی تنگ شده,بیچاره رو اینقدر به حال خودش ولش کردم که خودش بسته شد!از اسم Teen's Blog خوشم می اومد ولی از اونجا که دیگه دارم از سن teenagery در میام و در ضمن از کار تکراری خوشم نمیاد,اسم تک شاخ رو انتخاب کردم (که نماد خودمه)عینک.در آخر امیدوارم از خوندن مطالب این وبلاگ لذت ببرید و وقتتون رو با خوندن این وبلاگ به بهترین وجه ممکن تلف کنید..

 


 
comment نظرات ()